تبليغاتX

.::نامه ای به معشوق::. - آدما

Yاگر تنهاترین تنها شوم بازهم خدا هستY

رواق منظر چشم من آشيانه توست.....كرم نما و فرود آي كه خانه خانه توست
    
 

دنیای ما آدما

همه چی تو دنیای ما آدم ها معنی خودش رو یا عوض کرده یا از دست داده. ما آدما خیلی مرموز و عجیب شدیم. کارای عجیب و غریبی که خودمون هم بعضی وقتها ازش سر در نمیاریم و توش میمونیم. جالبه مگه نه؟!!!
تو زندگی ما آدما, معنی همه چیز عوض شده یعنی عوض شون کردیم!! الان ها دیگه بودن معنی نبودن میده و نبودنها، بودن. بعضی وقت ها، شبها به روشنی روز و روزها تاریکتر از شب. دیگه کارهای خوب کردن و خوب بودن شده بی کلاسی و باعث شرمندگی و سر افکندگی. زور و ظلم و قلدری و وقاحت شده برازندگی و افتخار ما آدم های امروز
.
دیگه گذشت اون زمون که پدر و مادر ها تو گوش بچه شون اذان و اقامه می خوندن و قصه عشق علی و فاطمه براشون تعریف می کردن !!! الان قصه راهزنهایی که سر همدیگر رو زیر آب میکنن و آدم فضایی ها که میان و زمین رو تسخیر میکنن, شده قصه و دنیای بچه ها. همون بچه هایی که اون زمون با شنیدن اذان مغرب دست مادر هاشونو می گرفتن و با یه چادر سفید گل گلی می رفتن مسجد محل! الان همون بچه ها دست بچه های خودشونو گرفتن و با روسری های گلی من گلی میرن پارک و سینما!!!
اون حوض کوچولوی آبی رنگی که با یه سطل قرمز آبش رو خالی می کردیم سر شمعدانی ها,الان جاشو با سونا و جکوزی عوض کرده. اون جارو و مرمری که جلوی خونه ها رو بعد از نماز صبح آب و جارو می کرد جای خودشو عوض کرده با تی کشیدن ساعت نه-ده و لنگه ظهر. دیگه اون زمون که با یه مشت نخود و کشمش یه دنیا شادی به بچه ها هدیه میدادی گذشت حالا با تمام پاستیل ها و پفک های دنیا هم نمی تونه اون شادی رو به بچه ها هدیه بدی!!! 

 Beautiful_Roses...

ای کاش هرگز سه چیز به وجود نمیومد

 غرور ,دروغ ,عشق

اون وقت هیچکی مجبور نمیشد به خاطر عشق

واز روی غرور به معشوق خود,دروغ بگه.

بارالها !

بارگاهت رفيع و بلندمرتبه است و فريادم را نمي شنوي ؟!

فريادي كه از عمق جانم بر مي خيزدو گوش فلك را كر مي كند، نمي شنوي ؟!

ديوارهاي قصر آسمانيت ، پژواك صدايم رابه گوشت نمي رساند ؟

ياشايد ملائك مقرب درگاهت ،

گريه هاي شبانه وبي قراري هاي سحرگاهانم را  برايت نمي گويند ؟!

تابه كي حلقه بردرهاي بستة آسمانت بكوبم ؟!

تابه كي دستان زخمي و رنجورم را به سوي آسمان آبي لطفت درازكنم ؟

تابه كي برآبها سجده كنم، برخاكها بوسه زنم ،

بي هيچ پاسخي ؟

مهربانا !

چشمهاي اشكبارم ملتمس نگاه گرم تو و لبان بي لبخندم

منتظر لبخند مهربان توست .

نگاه گرم ولبخند مهربانت را چون هميشه تقديمم كن ،

تاباز هم عبد مطيع عاشقت باشم

 

.::یک شاخه گل ::.

 

چهار شمع به آرامی در حال سوختن بودند

محیط آنچنان آرام و بی صدا بود که میشد به صحبت هایشان گوش داد.

اولی گفت: من صلح هستم کسی نمیتواند مرا برای همیشه روزی نگاه دارد

من مطمئنم که خاموش می شوم.

 لحظه ای نگذشت که شعله اش کاهش یافت و خاموش گشت.

دومی گفت: من ایمان هستم , وجود من براي بعضيها ضروری نیست 

چندان مهم نیست که روشن باقی بمانم؛

سخنش که به انتها رسید نسیم ملایم وزید وآنراخاموش کرد.

سومی با ناراحتی گفت: من عشقم ؛ من توان روشن ماندن را ندارم

مردم مرا به کناری نهاده اند و ازاهمیت من بی خبرند.

زمانی طول نکشید که او هم خاموش شد

ناگهان کودکی وارد شد و گفت: شما ها چرا خاموشید؟

شما هر سه باید روشن باشید وبعد آرام گریست.

در این لحظه شمع چهارم گفت: تا زمانی که من می درخشم می توانیم

شمع های دیگر را روشن کنیم.

 من امیدهستم...

کودک با چشمان درخشان شمع امید را بر داشت و با آن

شمع های دیگر را روشن کرد.

 

«الهی هیچگاه زندگیتان بدون امید نباشد»

 

                    

            از ميان آواز قناريها آواز يک دل غمديده را بشنو

            از ميان سوت چکاوکها صداي ناله مرغ اسير را بشنو

            از ميان هياهوي باد صداي هو هو کردن عارفي را بشنو

            از ميان آواز قناريها آواز يک دل غمديده را بشنو

            پشت اين روز اين همه تلالو نور

            شب بي پرده و تاريک نمايان است

            همه آنجا در مرداب سرنوشت غوطه ورند

            همه اينجا روي خوشي خانه زدند

            اي گل ياس بيا ما هم به ياد شبزدگان پر پر شويم

            بيا ما هم از پشت اين پرده زيبا زشتي آنها را ببينيم

            اي گل پيچک تاب بخور و دست آنها را بگير

            من اينجا منتظر غروبم

            نگهبان خورشيد طلاييم

            تو آنجا نجات ده آنها را

            فقط کمي شتاب کن

            بگزار آنها خورشيد را ببينند

خدا یا مرا دریاب

خدایا ......اين دل خسته تا هميشه در آسمان عشق تو پرواز ميکند

تو آنقدر بزرگی که کوچکی و حقارتم را می گسترانی و زنده ميگردانی

من غريب و نا آشنا در کوچه پس کوچه های مبهم زندگی گم گشته ام

و تو آشنايی و راهنما...

خدایا راهم را نشانم بده

خدا یا امید را به زندگیم برگردان

خود ميداني كه زندگی ام به یک مو بند است...

خود به خوبي ميداني دردي را كه گلويم را گرفته و اين بغض سنگين را

خود ميداني شكسته شدن تمام وجودم را

جسم خسته ام را دریاب که به دستهای نوازشگر تو محتاج است

روح سرکش و طغیانگرم را آرام کن که در پی ات شبها بی قرار و بی تابست

قلب پر تپشم را حس کن که برای رسیدن به اوج تو چه نامنظم در سینه ام در تقلاست!

چشمهای غمگینم را ببین که پیوسته برای دیدنت عاشقانه در انتظار است

بغض گلویم را بگیر که این همان درد دوری و دلتنگی است

آتش این وجود نگرانم را خاموش کن که آفت بزرگی از نگرانی در تن ضعیف و بیمارم است

و به من اطمینان ببخش که به حال خود رهایم نمیکنی...

اينک سوار بر مرکب اميد به سوی تو می آيم ،

به سوی تکيه گاهی که ويران نمی شود ،

به سوی امیدی که ناامیدی در آن معنایی ندارد

دورها آوايی است که مرا می خواند...

ای امید دیروز وامروز وفردای من

 کمکم کن

 

هي رفيق با توام...!!!!  

شناختي؟

منم ديگه همون مصطفاي قبلي

هي مي نويسم...

     هي انتظار مي كشم...

                     هي مي خندم...

                                        هي ...

رفيق با توام...!

رفيق شبهاي تنهاي من.. !

حالا ..!

هي من بنويسم.. هي بگم.. هي بخونم.. هي گريه كنم...

و هي هزار روز بگذره از اين هي هاي من...

هي رفيق خوب من...!

مي نويسم...

         از شادی ها....

                     از طبيعت...

                              از خنده هام...

                                              از تو..

 

اونقدر اينجا از دلتنگي ها, تنهايي ها از بي مهري روزگار و بي وفايي ها نوشتم كه ديگه خودم هم خسته شدم..

حالا می خوام كمي استراحت كنم و دنيا رو از اون روي سكه هم ببينم.

 من با صراحت كامل مي گم همه آدم ها روزهاي خوبي و خوشي داشتن تو زندگيشون...

روزهايي كه حاضرن همه هستيشون رو بدن تا فقط يكبار ديگه برگردن به اون روزها...

 پس نميشه منكر خوبي ها و قشنگی هاي زندگي شد...

 من خودم بارها  روزهاي خوب و شاد زندگيم رو اينجا ثبت كردم.... نوشتم ... نوشتم.       

روزهاي عاشقيم رو نوشتم...روزهاي سخت دلتنگيم رو نوشتم...روزهاي بد و خوب زندگيم رو نوشتم     

نوشتم...چون كسي نبود كه مستقيم باهاش حرف بزنم و سنگ صبورم باشه و شما خوانديد و همراه من بوديد....

همه آدم ها  يه دوست و يه رفيق دارن و هميشه با اون هستن...

شايد تا آخر عمرشون... شايد هم نه مثل من بعد از چند روزي فراموشت كنن

ولي ميدونن كه هميشه يكي هست

ولي من به اندازه همه دلتنگي هام... به اندازه همه تنهايي يام... به اندازه همه عمرم...

دوست و رفيق دارم.. ولي می تونم به صراحت بگم كه هيچ كدومشون دوست نيستن....

چونكه همشون اگه با من هستن فقط بخاطر خودشونه...

بارها برام اتفاق افتاده كسائي كه ادعاشون می شد از همه رفيق ترن... از همه دوست ترن...از همه بهترن ولي...

از همه نارفيق تر بودن و فقط از دوست بودن اون وقتايي رو دوست هستن كه خودشون بهم نياز داشتن....

يا خودشون احتياج داشتن.......وقتي ديگه پر شدن از همه چيزخيلي راحت بيخيال می شن بعدش انگار نه انگار

كه من رو مي شناسن و اونقدر رسمي باهات برخورد مي كنن كه گاهي اوقات متعجب مي شي از اينهمه رفيق هاي نارفيق...!

هميشه اون آدم هايي كه بيشتر از همه بهشون خوبي كردم يا بيشتر ازهمه باهاشون بودم زودتر هم رفتن.

نه اينكه برام مهم باشه كه الان نيستن يا اينكه هستن ولي بود و نبودشون فرقي نمي كنه ها...

دارم مي نويسم كه بدونم اين دوستاي من كجاي زندگي من حضور دارن...

دوستاي خوب من وقتي پر از دلتنگي هستن.. پر از تنهايي.. پر از بي كسي... پر از نبودن يه همراه...

 پر از نبودن يه دوست دختر يا پسر تو زندگيشون من رو مي شناسن ولي همين كه جنسشون جور شد و يه رفيق تازه پيدا كردن اصلا يه حالي هم ازت نمي پرسن...

وقتي كارشون گير داره يا وقتي خودشون بخوان من رو مي شناسن ولي وقتي همه مشكلاتشون حل شد...

همه گرفتاري هاشون رفع شد ديگه حالتم نمي پرسن...

حالا من همه اين ها رو نوشتم كه به خودم بگم... اگه خواستم برم سينما, كوه, مسافرت, جشنواره, نمايشگاه و يا هر جايي ديگه

 به كسي نگم... چونكه می دونم كسي نيست... حتي يه دوست ساده كه وقتي دلت گرفت می دوني اون هست كه به حرفات گوش بده..

وقتي از نظر كاري به يه جايي رسيدي كه فقط بخواي با كسي مشورت كني.. واقعا مثل يه دوست كمكت كنه...

اگه يه شب داشتي از دلتنگي مي مردي.. بدوني

اون دوستت هست كه باهاش حرف بزني.....!

يه دوست خوب و صميمي

همين..!

من کیستم!!؟؟

بايد بنويسم. هنوز هم بايد بنويسم. هرچند ديگر بهانه اي براي نوشتن,

بهانه اي براي خنديدن, بهانه اي براي گريستن, بهانه اي براي زندگي

كردن, ديگر بهانه اي براي هيچ چيز وجود ندارد.مدت هاست نگريسته ام.

حتي مدت هاست كه نخنديده ام. راستي من كيستم. مدت هاست كه ديگر

خودم را نمي شناسم. بي قرارم. خسته و ناتوان. اندوهگين و كماكان

مضطرب و نگران. به كجا مي روم. مقصد ناپديد است. روزها

سياه و شب ها كبود و ساعت ها سنگين و زجر آور. تو گويي در مردابي

دست و پا مي زنم كه هيچم راه نجات نيست. من كيستم؟ آيا كسي نيست كه

پاسخم گويد. من كيستم كه حتي خودم را نمي شناسم. آري درست مي گويم   

همه اينها من و تنها من هستم كه رو زبه روز در منجلاب تباهيم بيشتر

فرو مي روم.

من كيستم؟ آيا كسي نيست كه بگويد از كجا آمده ام. آيا در اين شهر

كسي نيست كه نسبم را بشناسد و بداند از چه رو نفريني اين خاك تيره ام.

آخر كسي جوابم گويد من كيستم كه چنين شايسته لعن و نفرينم مي دانند

آري. حقيقت دارد. من شكستم. من لحظه لحظه در خويش شكستم و فرو

ريختم از درون و پيكر نحيفم آوار شد بر سر روح بي قرارم و من به چشم

خويش ديدم كه روحم تلاش مي كرد براي رهايي. براي زنده ماندن.براي

جرعه اي نفس كشيدن. اما چه سود كه من به چشم خويش ديدم كه روحم,

كه تمامي احساسم به زير ضربه هاي دشنام و نفرين خرد شد و در خود فرو

ريخت و از همه آن جز غباري باقي نماند.

اما چه كس فهميد مرگ يك احساس را؟ چه كس فهميد زوال  ناگريز يك سينه

چاك چاك را؟ چه كس فهميد پژمردن يك لاله سست ريشه در خاك را؟

چه كس فهميد سقوط يك روح پاك را؟

عشق یک واژه نیست

عشق تار و پود هستی است

ولی.. نه.. این عشق است که زندگی و هستی را در احاطه ی خود

گرفته است و به آن رنگ می بخشد

براستی عشق چیست؟؟؟؟

آیا عشق همچون شهابی است که برای یک لحظه در آسمان وجود

آدمی می درخشد و بعد در شعله های سوزان سکوت نا پدید میگردد؟

آیا عشق همان نسیم صبحگاهی است که صبحدم دست نوازش بر سر

غنچه ی نشکفته ی دل عاشقان می کشد و بعد اشکهایش را برای چشم

روشنی خالصانه تقدیم آنها می داردو انها را در اندوه و حسرت تنها

می گذارد؟؟

یا اینکه عشق جاده ی بی انتهایی است که رفته رفته سبز تر می شود و

همه چیز را در مسیرش در گرمای سبزی خود ذوب می کندو هیچ

مقصدی در کار نیست و تا ابدیت در پیش است؟؟

حال عاشق کیست؟؟

آیا عاشق همچون شمعی است که آهسته آهسته در راه عشق می سوزد

ودم بر نمی آورد؟؟

یا همچون کوهی است که در مقابل هر چیزی که رنگ عشق در ان نیست

سینه سپر کرده ؟؟

ولی... نه... عاشق واقعی درهمه چیز و همه کس عشق را می جوید و اودر

پی گلچین کردن رنگهای رنگین کمان عشق است ...

آری عشق همچون دریای مواج آبی وسیع و تمام نشدنی و فنا نا پذیر است

عشق همچون نوری است که از ماورای وجود آدمی در دل عاشقان

طلوع میکند و هیچ غروبی بر آن نیست...

عشق همچون مرواریدی است که در دل عاشقان که به سان صدف است رشد

میکند و به لولوثمین تبدیل می شود ...

آری عشق ازبرکه ی خشک و بی آب زندگی چشمه ای می سازد

جاری و ساری...

عشق همچون جوانه ایست که از دل کویر می روید و کویر دل را

به دشت سرسبز عاشقی مبدل می سازد

 

 

                           

+ نوشته شده در  شنبه 12 شهریور1384ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط مصطفی | 
خانه

صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو

مدير وبلاگ

 

دوست عزيز من.بدون که دنيا جاي بزرگيه و براي من و تو هم به اندازه کافي جا هست...پس خودت رو دست کم نگير و تا ميتوني تلاش کن تا به هدف نهايي خودت برسي.
عشق تنها شيوه اي هست که با آن ميتوان به اعماق وجودي انسان ديگر دست يافت.موفق باشيد


ارتباط مستقيم با من

 جهت گفتگوي آنلاين و مستقيم با من آيدي valayat008 رو اد کنيد و يا بر روي شکلک زير  در صورت روشن بودن کليک کنيد.

بر روي شکل زير کليک کنيد

 

تبادل لينک و لوگو

انتخاب رنگ پشت زمينه وبلاگ

http://valayat008.persiangig.com/image/axshaye%20weblog/logo.jpg

دوستان من

وبلاگ بچه هاي علامرودشت(خودم)
وبلاگ شعر شیدا(مجتبی)
وبلاگ ققنوس نحس(الناز و برنادت)
سایت مقام معظم رهبری
شعرهای بی مخاطب(بهار)
عشق آسمونی(آیدا)
وبلاگ تنهاترینها(مسعود)
وبلاگ دلنوشته (سید مهدی)
سایت محبان مهدی
وبلاگ یک دنیا پدر(مصطفی+مریم)
وبلاگ زبور عشق(سعیده)
وبلاگ جوان پسند(الاف)
وبلاگ آقا روح الله
وبلاگ عطر ملکوت(منتظران ظهور)
وبلاگ دل نوشته(بهار)
وبلاگ آخرین معشوق(نگار)
وبلاگ محبان اهل قلم(بچه هاي روم محبان مهدي)
وبلاگ غروب ساحل(عبدالمهدی)
وبلاگ من عاشقم.عاشق(سمیه)
وبلاگ یا لثارات الحسین(داداش مجتبی)
وبلاگ آه عاشقان(یاسر)
وبلاگ بهانه عشق(ندا)
وبلاگ پاییز(سیما)
وبلاگ معشوق اگر معشوق بود(علیرضا)
وبلاگ از سر دلتنگی(مروارید)
بهانه قشنگ زندگی(محسن)
وبلاگ حجره(حاج رضا)
وبلاگ بي بي جون مثل هيچكس(آقا محمد)
وبلاگ بركه خيال(شميم)
وبلاگ شروع دوباره(همشهري عزيزم محمد)
وبلاگ عالی مخالف فیلتر(صفا)
وبلاگ پائیز بهاریست که عاشق شده است(رکسانا)

وبلاگ بچه هاي علامرودشت(خودم)

شعر شيدا(مجتبي)

عشق آسموني

(آيدا)

شعرهاي بي مخاطب

(بهار)

وبلاگ پاييز

(سيما)

وبلاگ تنهاترينها

(مسعود)

وبلاگ دلنوشته

(سيد مهدي)

سايت گروهي محبان مهدي

وبلاگ يک دنيا پدر(مصطفي+مريم)

وبلاگ زبور عشق

(سعيده)

وبلاگ جوان پسند

وبلاگ آقا روح الله

وبلاگ دريا و جزيره

(دريا)

وبلاگ يا لثارات الحسين(داداش مجتبي)

وبلاگ من عاشقم.عاشق

(آبجي سميه)

وبلاگ آه عاشقان

(ياسر)

وبلاگ آخرين معشوق

(نگار)

وبلاگ دل نوشته

(بهار)

وبلاگ ققنوس نحس

(الناز و برنادت)

وبلاگ از سر دلتنگي(مرواريد)

وبلاگ عطر ملکوت

(منتظران ظهور)

وبلاگ غروب ساحل(عبدالمهدي)

وبلاگ بهانه عشق

(ندا)

وبلاگ عاشق افسرده(عليرضا)

عضويت در وبلاگ

  جهت عضويت در وبلاگ و ارسال مطالب جديد وبلاگ اسم و ايمل خود را وارد نماييد





Powered by WebGozar

تابلو نظر سنجي وبلاگ


کدهاي آماري وبلاگ

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM
از اينکه به اين وبلاگ سر زديد يه دنيا ممنونم.......من هميشه پنج شنبه ها و جمعه ها آنلاين هستمطراح قالب
حسيني ن‍ژاد